close
دانلود آهنگ جدید
انشا درباره ستاره - 2 انشا

انشا

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

 

 

پایه دهم     درس دوم

 

 

نوشته عینی و ذهنی در مورد ستاره

 

 

 

 

 

 

نوع انشا:ذهنی    موضوع:ستاره

 

 

انشا درباره  ستاره شماره 1 : 



متن

روی ایوان ایستاده بودم و ب اسمان پر ستاره نگاه میکردم،صدای مرموزی مرا به خود جلب کرد ،نردبامی که گوشه ی حیاط بود تکان میخوردنزدیک تر شدم ولی چیزی نبود،ناگهان به سرم زد تا از پله های آن نردبام بالا روم .
پله ها را یکی یکی میگذراندم و گویی نردبام بلند تر میشد .همانگونه ک بی وقفه پله ها را سپری میکردم میتوانستم حضور گرمای ستارگان را در کنار خود حس کنم
روی یکی از پله ها متوقف شدم و دستم را دراز کردم تا ستاره ای را ب دست بگیرم .

 

چند ستاره ای کندم و در جیب بلوزم گذاشتم ،با احتیاط پله ها را باز گشتم،ناگهان پایم به یکی از پله ها گیر کرد و با صدایی محیب ب زمین خوردم.

در همین حین ک از ترس جیغ میکشیدم مادرم مرا از خواب بیدار کرد
از حول و ترسی ک در جان داشتم دست خود را ب سمت جیبم اما ستاره ای در کار نبود
نفسم را ب بیرون دادم و خدارو شکر کردم ک همه ی اتفاقات خواب بود.

 

 

انشا درباره  ستاره شماره 2 : 

 

 

من با خانواده ام در ماشین در حال برگشت از سفر به خانه بودیم و هوا کم کم رو به تاریکی می رفت و ما با ماشین در وسط کویر به راه خود می رفتیم اما راه بسیار طولانی بود و مثل این که کویر تصمیم نداشت که با ما زود خداحافظی کند.

 

هوا تاریک می شد و ترس تمام وجود من را گرفته بود که در آن هوا و جاده تاریک ما با ماشین در حال رفتن بودیم و من در آن لحظه تصمیم گرفتم تا چرتی بزنم و پس از چند لحظه به خواب عمیقی فرو رفتم و این گونه بود که توانستم اندکی از ترس را از تن خود بیرون  کنم.

 

چند ساعت بعد از خواب بیدار شدم و چشمانم باز کویر را می دید و من نمی خواستم چشمانم را باز کنم تا این که با صدای خانواده ام خواب آلودگی از تن من به بیرون رفت؛ در آن لحظه من تصمیم گرفتم تا شیشه ماشین را به پایین بدهم و از بو و عطر کویر استفاده کنم تا شاید فکر من از آن چهره وحشتناکش به بیرون رود ؛ اما در آن لحظه چشمان من به ستارگان بی شماری افتاد که تا کنون بخاطر آلودگی هوای فراوان در شهر من از دیدن آن ها محروم شده بودم.

 

در آن لحظه سر من از پنجره ماشین بیرون بود و غرق در تماشای تک تک ستاره های نوانی و درخشان شده بودم و دیگر دوست نداشتم چشمانم را از روی آن ها بردارم تا مبادا آن ها را از دست بدهم و آن لحظه برای من خیلی خوب و شیرین شد و همیشه در خاطرات ذهنم آن لحظه را مرور می کنم و لبخندی به خاطر آن همه زیبایی به لبانم می آید.

 

 

 

 

 

نظر شما در مورد این انشا چی هست نظر بزارید . ممنونم

 

هرگونه کپی برداری از متن انشا در وب سایت های دیگر ممنوع بوده و دارای پیگرد قانونی می باشد .

 

 

 

 

 برای با خبر شدن از آپدیت سایت و قرارگرفتن مطالب جدید در سایت در کانال تلگرام ما عضو شوید 


 

 

http://telegram.me/anshair برای عضویت در کانال بر روی لینک روبرو کلیک کنید : 

 

 

 

چنان چه در عضویت کانال موفق نبودید می توانید نشانی زیر را در تلگرام جستجو کرده و به کانال ما بپیوندید : 

 

anshair@

 

تظرات ارسال شده

  • برای یه پایه دهمی، خیلی خیلی بچگانه است. شکلک

    پاسخ : به زودی مطلب بهتری در سایت قرار خواهیم داد .

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی