close
دانلود آهنگ جدید
انشا در مورد شب یلدا | 4 انشا زیبا با موضوع شب یلدا یا شب چله

انشا

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی
 

انشا شب یلدا | 4 انشا

 

انشا شب یلدا

 

انشای اول با موضوع شب یلدا 

خاطره انگیزترین شب برای مردم ایران شب یلدا یا همان شب چله است . در این شب مردم ایران تمام شب در کنار هم هستند . 

 

آخرین شب فصل پاییز را شب یلدا می نامند . این شب بزرگترین شب در کل سال است و بعد از آن شب ها کوتاه و روزها بلند می شوند . در این شب اعضای خانواده و فامیل دور هم جمع شده و در کنار هم مشغول صحبت و خوردن میوه ، شیرینی و تنقلات می شوند . در بعضی از خانواده ها فال گرفتن از کتاب حافظ رسم است . در این شب صاحب خانه کتاب حافظ را به بزرگتر فامیل می دهد و سپس هر کدام از حاضران نیت می کنند و بزرگ مجلس با خواندن شعر  "ای حافظ شیرازی / تو محرم هر رازی / بر ما نظر اندازی / قسم به قرآن مجیدی که در سینه داری " به گنجینه حافظ تفعل می زند . و بعضی دیگر که علاقه بیشتری به شعر دارند در این شب طولانی با همدیگر مشاعره می کنند و شب شاعرانه ای را رقم می زنند . 

 

شب یلدا بهانه خوبی برای دیدن اقوامی است که شاید مشغله روزانه باعث شده است ، مدت زیادی نتوانسته باشیم آن ها را ببینیم . به این ترتیب شب یلدا باعث می شود دلتنگی ها کمتر شود و مردم در این شب شادتر باشند . 

 

انشای دوم با موضوع شب یلدا 


 مقدمه:بلندترین شب سال که در فصل زمستان است و مردم چنین روزی را جشن می گیرند و همچنین یکی از اعیاد باستانی ایران می باشد.


شب یلدا شبی است که همه ی خانواده به خانه ی مادربزرگ و پدربزرگ یا بزرگتر خانواده می روند و در چنین شبی اهالی خانه هر چه را که در توان دارن تهیه می کنند و در کنار هم تا پاسی از شب می نشینند و خوراکی هایی مانند کدو و لبو و همچنین انار شیرین و قرمز و هندوانه ی شب یلدا که یکی از سنت های قدیمی در این شب است را می خورند.

 

در چنین شبی دور هم می نشینند و همراه غذا و اجیلی که می خورند بزرگتر خانواده کتاب شعر حافظ را بر می دارد و برای همه فال حافظ می گیرد و با صدایی زیبا و رسا می خواند.

علت و ریشه ی این عید باستانی از انجا شروع شد که به دلیل طولانی بودن شب همگی دور هم جمع می شوند و برای فرار از تاریکی این شب را در کنار اهالی خانه به شب نشینی و خورد و خوراک می پردازند تا در کنار یکدیگر گذر زمان را متوجه نشوند و از شب طولانی خود کمال لذت را ببرند.


نتیجه گیری:
ما نیز به عنوان اینده سازان مملکت باید به سنت ها و ائین های گذشتگانمان احترام بگذاریم و ان را به صورت درست ادا و اجابت کنیم.

حمی.خ

 

 

 

انشای سوم با موضوع شب یلدا

 



شب یلدا را بلند ترین و تاریک ترین شب سال گویند و بعد از آن روز ها بلند تر می شوند و در نتیجه روشنایی بیشتر می شود و مردم بخاطر روشنایی و کوتاه تر شدن تاریکی که نماد ظلم و ستم و بدی است آن شب را جشن می گیرند .

در طولانی ترین شب سال مردم به خانه ی یکی از فامیل ها و یا بزرگترین افراد خانواده می روند و ذخائر غذایی خود را که قبلا انبار کرده بودند را مصرف می کنند و یا غذا ها و یا میوه های خوش بو و خوش مزه ی پاییزی خود را به میان می آورند و افراد خانواده از طعم های متفاوت غذا ها لذت می برند .


شب یلدا در هر یک از استان های مختلف ایران به صورت متفاوت برگزار می شود و دارای آداب و رسوم های بسیار مختلفی است ؛ مثلا در شهر کرمانشاه پدر بزرگان برای دیگران افسانه ها و داستان های بسیار زیبا را با زبانی شیرین و دلنشین برای دیگران بیان می کنند و در اصفهان رخت های خود را جلوی آفتاب می گذارند تا با طولانی شدن روز ها به خورشید تبریک و خوش آمد بگویند .

در شب یلدا بچه های فامیل با یک دیگر مشغول به بازی کردن می شوند و اهالی خانواده خاطره هایشان را که در طول سال رخ داده است را برای یکدیگر بازگو می کنند و آن شب را تا سپیده دم  به خوبی و خوشی و شادمانی سپری می کنند .

 

 

 

انشای چهارم با موضوع شب یلدا

 

 

 

 تلفن خانه مان زنگ خورد گوشی را که بر داشتم مادربزرگم بود او به من گفت تا به خانواده ام اطلاع بدهم که شب آن روز به خانه شان برویم و من هم این خبر را به خانواده ام دادم و مادرم مشغول جمع کردن غذا و تنقلات شد.

 

من از مادرم ماجرا را پرسیدم و او به من گفت امشب شب چله است یعنی شبی که بلندتر است و دیر تر از دیگر شب ها تمام می شود و سی ام آذر هر ماه هنگامی که آفتاب غروب کند شروع می شود و تا طلوع  آفتاب صبح دیگر ادامه دارد.

 

آن شب به خانه مادر بزرگم رفتیم و من هنگامی که وارد شدم جمعیت فراوانی را در آن خانه بزرگ مشاهده کردم و مثل این که مادر بزرگم همه فامیل ها و آشنایان را دعوت کرده بود و در آن مراسم جذاب تر از همه برای من آن همه خوراکی های بود که شکم من را در دام خود انداخته بودند. 

 

 

پس از سر و صدای فراوان که خانه به آن بزرگی را در آغوش خود گرفته بود به طور عجیبی سکوتی حاکم شد؛ ناگهان متوجه شدم که پدر بزرگم در حال خواندن یکی از داستان های شاهنامه است و همه با دقت به آن گوش می دادند و من هم دانه های درشت و ترش انار که از قبل آماده شده بود را می خوردم و داستان را همراهی می کردم. 

 

و در پایان آن شب پس از بیان  خاطره های خوب، تلخ و شیرین پدر بزرگم کتاب حافظ را برداشت و مشغول به گرفتن فال برای تک تک اعضای خانواده شد و من هم به همراه پدر و مادرم به خانه ی خودمان باز گشتیم اما همیشه دل من در آن فضای گرم و صمیمی باقی ماند.

 

 

 

 

 

نظر شما در مورد این انشا چی بود نظر بزارید

این انشا اختصاصی بوده و کپی کردن این انشا در سایت های دیگر بدون ذکر نام و ادرس سایت  پیگرد قانونی دارد.

 

 

 

برای با خبر شدن از آپدیت سایت و قرارگرفتن مطالب جدید در سایت در کانال تلگرام ما عضو شوید 

 

 

 

http://telegram.me/anshair برای عضویت در کانال بر روی لینک روبرو کلیک کنید : 

 

 

 

تظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی