انشا

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

انشا با موضوع آزاد

 

سحر خیز باش تا کامروا باشی

 

 

 

 

در شهری بزرگ حاکمی بود که وزیری داشت که همیشه صبح زود قبل از طلوع آفتاب از خواب بر می خواست و به سمت دربار حرکت می کرد و همیشه به پادشاه می گفت سحر خیز باش تا کامروا باشی و حاکم از دست این سخن او بسیار عصبانی شده بود.

 

روزی پادشاه تصمیم گرفت تا درسی به وزیرش بدهد تا او متوجه شود که اشتباه می کند و همیشه با سحر خیز بودن نمی توان کامروا بود.

 

 

صبح زود وزیر از خانه بیرون رفت تا به سمت دربار برود اما در حین راه دو نفر جلوی او را گرفتند و لباس های گران قیمت درباری او را از او دزدیدند و آن دونفر نزد پادشاه رفتند و کاری را که قرار شده بود انجام بدهند را به پایان رساندند و مزد خود را دریافت کردند.

 

وزیر با همان لباس های عادی که بر تن داشت به سمت دربار رفت و هنگامی که پادشاه او را دید از او جریان را پرسید و وزیر جریان را تعریف کرد؛ در آن هنگام پادشاه به وزیر جوان گفت : مشاهده کردی که صحر خیز بودن بیهوده است و می تواند فقط یه ضرر تو تمام شود.

 

وزیر در آن لحظه به پادشاه گفت بله برای من ضرر داشت چون که آن دو دزد زودتر از من از خواب بیدار شده بودند و برای من کمین کرده بودند و من همچنان خواهم گفت که : سحر خیز باش تا کامروا باشی .

 

 

 

 

 

نظر شما در مورد این انشا چی هست نظر بزارید . ممنونم

 

هرگونه کپی برداری از متن انشا در وب سایت های دیگر ممنوع بوده و دارای پیگرد قانونی می باشد .

 


 

 

 برای با خبر شدن از آپدیت سایت و قرارگرفتن مطالب جدید در سایت در کانال تلگرام ما عضو شوید 

 

 

 

 برای عضویت روی لینک کلیک کنید : http://telegram.me/anshair

 

 

 

چنان چه در عضویت کانال موفق نبودید می توانید نشانی زیر را در تلگرام جستجو کرده و به کانال ما بپیوندید : 

 

anshair@

 

 

تظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی