close
دانلود آهنگ جدید
انشا پایه هشتم

انشا

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم صفحه36

 

 

 

 

 

بازنویسی حکایت

 


مردی چشم درد گرفت و پیش دام پزشک رفت که ای دکتر چشم هایم را درمان کن. دام پزشک از آن دارویی که در چشم های اسب  (حیوان) میریخت  و درمانشان می کرد  در چشم این مرد ریخت  و چشم مرد کور شد

مرد از ان دکتر به پیش قاضی شکایت کرد و قاضی گفت برای این دامپزشک هیچ تاوانی یا مجازاتی نیست زیرا اگر تو خر (حیوان) نبودی برای درمان درد یا بیماری خود پیش دام پزشک نمی رفتی

(گلستان سعدی)

 

بازنویسی حکایت مردکی را چشم درد خاست شماره 1 :

 

 

ادامه مطلب

انشا طبیعت تصویر نویسی

 

 

انشا طبیعت تصویر نویسی پایه هشتم – صفحه 23

 

 

 

 

 جواب تصویر نویسی پایه هشتم صفحه 23 - انشا اول :


آسمان صاف و هوا پاک است . خانه های خشتی در دامنه کوه آرمیده اند . سقف های شیب دار خانه ها حکایت از بارش فراوان می کنند . فصل پاییز با هوای سوزناک برگ های زرد درختان را بر زمین فرو می ریزد . درب خانه ها در این روستا قفل ندارد و دیوار خانه ها بسیار کوتاه است .  همه مردم روستا مانند اعضای یک خانواده با همدیگر مهربان و صمیمی هستند . 

ادامه مطلب

انشا قطره بارانی هستید که از ابری چکیده اید پایه هشتم صفحه ی 81

 

 

انشا قطره بارانی هستید که از ابری چکیده اید

 

 



ناگهان خودم را در میان هزاران قطره های دیگر یافتم که همگی از آب های تشکیل شده بودیم که در ابر ها جمع شده بودیم و ابر ها که دیگر تحمل تجمع ما را نداشتند از کارشان که حفاظت ما بود سرپیچی کردند و ما را مجبور به سقوط آزاد کردند .

ادامه مطلب

 

انشا جدید در مورد صدای وزش شدید باد


 

 

انشا جدید در مورد وزش شدید باد

 

انشا جدید در مورد صدای وزش شدید باد

یادم می آید زمانی که بچه بودم و هنوز به سن قانونی برای به مدرسه رفتن نرسیده بودم در خانه ی ویلایی بسیار بزرگی زندگی می کردیم .

در یکی از شب ها پدرم به سر کار رفت و من و مادرم تنها در خانه بودیم و پس از گذشت چند ساعت مادرم تصمیم گرفت تا به خانه ی مادرش که یک کوچه بالاتر از ما بود برود .

ادامه مطلب

انشا باز نویسی حاکمی دو گوش ناشنوا داشت

 

 

 

بازنویسی حکایت حاکمی دو گوشش

 

 

حاکمی دو گوش ناشنوا داشت

 

در روزگاران قدیم در یکی از سرزمین ها پادشاهی خوب و دلسوز زندگی می کرد ؛ او همیشه به اوضاع مردم رسیدگی می کرد و حواسش بود تا حقی از مظلومی ضایع نشود و اینگونه بود که آن سرزمین به سرزمین خوبی ها مشهور شد و همه ی مردم به داشتن چنین حاکمی در سرزمینشان افتخار می کردند .

ادامه مطلب