close
تبلیغات در اینترنت
انشا پایه هشتم - 5

انشا

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی


کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم با موضوع طعم بستنی یخی


انشا با موضوع طعم بستنی یخی


در زمان کودکی اکثر بستنی ها  یخی بودن اما الان نیست و نسبت به گذشته کمتر پیدا می شود اما با همه این ها باز هم بستنی یخی لذت و طعم بسیار لذیذی  دارد نسبت به بستنی های معمولی این دوره بستنی یخی با ان طعم های پرتقالی و شاتوتی و طالبی و فالوده های خود که با اولین گاز حس می کنی که در بهش  پا گذاشتی …


ادامه مطلب


 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم صدای وزش شدید باد


انشا با موضوع صدای شدید وزش باد


در روز های سرد و بارانی که گاهی همراه با طوفان و باد های شدید  است صدای هوی هوی باد وقتی شیشه را تکان  و می لرزاند صدای خوفناکی  راه به وجود می اورد که من از این صدا می ترسم

در شب های کودکی  که با باد شدیدی می وزید و من در اتاق تنها بودم با حرکت پرده های اتاق و ضربه های شیشه پنچره  و ایجاد صدای بلند من تصور می کردم که موجود ترسناکی پشت پنچره اتاقم در حال تقلا کردن برای وارد شدن به اتاقم است و من بعضی اوقات از این تصور کودکی خود تا صبح بیدار می ماندم و نمی توانستم بخوابم  گاهی این وزش باد شدید باعث خراب شدن سقف خانه ها و ریزش پل ها که مانع عبور و مرور مردم می شود و افتادن تیر برق و یا پایه های تلفن و پاره شدن سیم های  ان می شود 


ادامه مطلب

  کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم با موضوع صدای قار قار کلاغ



 انشا با موضوع صدای قار قار کلاغ

 در زمان های گذشته  تا به کنون مردم عقیده داشتند و دارند  که کلاغ به دلیل رنگ سیاه  بدون نشانه نحسی و اتفاق شوم است .به خصوص زمانی که در حال بیان حرفی یا اتفاقی باشید  و همان لحظه صدای قار قار کلاغ بیایید می گویند که باید در انجام این کار تعلیل صورت بگیرد چرا که کلاغ نشانه شوم بد است و عاقبت خوبی ندارد  بعد از صدای کلاغ آن کار  انجام شود یا خیلی  از مردم وقتی صدای کلاغی را بشنوند سعی می کنند که کلاغ را با سنگ یا تیر کمان  یا تفنگ بادی  بزنن یا به اصلاح دیگر بکشند .


 


ادامه مطلب

 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم درس 5 بازنویسی حکایت حاکمی دو گوش ناشنوا شد


حاکمی دو گوشش کر شد درمان دکترا هم هیچ تاثیری  نداشت .حاکم از این اتفاق که موجب شده بود که او هیچ صدایی از ادم مضلومی را نشنود خیلی ناراحت بود و نمی دانست  چکار کند روزی یک ادم دانا به پیش حاکم رفت و با اشاره و نوشتن به او گفت ای سلطان چرا غمگین هستی ؟ 


ادامه مطلب


 انشا آنچه در مسیر خانه تا مدرسه می بینید

کتاب مهارت های نوشتاری  پایه هشتم  صفحه 42 با موضوع خوب و با دقت دیدن- آنچه در مسیر خانه تا مدرسه می بینید


 صبح زود که برای رفتن مدرسه از خواب بیدار شدم  و بعد از گذراندن کار های هر روز (دستشویی ,مسواک, شستشوی صورت و خوردن صبحانه ) مشغول پوشیدن لباس فرم شدم از خانه بیرون رفتم وقتی وارد کوچه شدم دوستان و هم سن و سال های خود را دیدم که به سمت مدرسه می رفتند . نانوایی سر کوچه را دیدم که با جنبو جوش زیاد در حال پختن نان و تحویل آن به  به مشتری  ها بود


ادامه مطلب