close
دانلود آهنگ جدید
انشا پایه دهم

انشا

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

 

 

پایه دهم     درس دوم

 

 

نوشته عینی و ذهنی در مورد ستاره

 

 

 

 

 

 

نوع انشا:ذهنی    موضوع:ستاره

 

 

انشا درباره  ستاره شماره 1 : 



متن

روی ایوان ایستاده بودم و ب اسمان پر ستاره نگاه میکردم،صدای مرموزی مرا به خود جلب کرد ،نردبامی که گوشه ی حیاط بود تکان میخوردنزدیک تر شدم ولی چیزی نبود،ناگهان به سرم زد تا از پله های آن نردبام بالا روم .
پله ها را یکی یکی میگذراندم و گویی نردبام بلند تر میشد .همانگونه ک بی وقفه پله ها را سپری میکردم میتوانستم حضور گرمای ستارگان را در کنار خود حس کنم
روی یکی از پله ها متوقف شدم و دستم را دراز کردم تا ستاره ای را ب دست بگیرم .

ادامه مطلب

 

انشا درباره زمستان

4 انشا

انشا زمستان










انشای ازاد درباره زمستان


مقدمه:
سال چهار فصل دارد،به اسم های بهار،تابستان،پاییز و دراخر زمستان ،فصل سرما و برف و باران.

زمستان همیشه حامل برف و باران و سرما بوده است وهمیشه خواهدبود.فصلی که خیلی از مردم ان را به خواب طبیعت تعبیر می کنند. فصلی که روح ازبدن طبیعت خارج می شودوبه خواب موضعی می رودتا که نوروز و بهار فره برسد ودوباره طبیعت نفسی تازه بکشدودباره زیبایی های خودرا به نمایش برساند.



ادامه مطلب

انشا پدر بزرگ

دوشنبه 30 مهر 1397
انشا پدر بزرگ




انشا پدر بزرگ




کسی هست که وقتی نا امید و سر خورده می شوم و دوست دارم مرگ را در آغوش بگیرم ، به من امید می دهد و یک زندگی دوباره و بدون دغدغه به من می بخشد ؛ دوستت دارم پدر بزرگ .

مردی بلند قد و خوش اندام با مو و ریش های مرتب و سفید پر پشتش که همیشه آن ها را شانه می کند و لباس تمیز می پوشد و همیشه خود را معطر می کند ، با دستانی پینه بسته مانند سنگ و چشمانی درخشان همچون مروارید و ابرو هایی کشیده و دندان های ریز و سفید مثل صدف ، او پدر بزرگم و شاید خدای دومم است.




ادامه مطلب

انشا پدر بزرگم

دوشنبه 30 مهر 1397
انشا پدر بزرگم





همیشه یاد و خاطر آدم های لوتی و باگذشت ، در ذهن انسان ها باقی می ماند ، و مهربانی هایشان در ذهن ها هک می شود.

 

پدر بزرگ خدا بیامرز من هم از این دسته آدم ها بود ، او موه های سیاه ، هیکلی ورزیده ، چهره ای سفید رنگ و کشیده داشت . و چشم هایی که انگار خداوند ، مقداری از آسمان آبی را در مردمک چشم هایش قرار داده بود ، به طوری که از نگاه هایش هرگز دلسیر نمی شدی.اما به دلیل آسیب رسیدن به یکی از پاهایش ، در حادثه ای ، در راه رفتن می لنگید . و همیشه در تمام خوشی ها و ناخوشی ها ، لبخند ملیحی بر روی گونه های پژمرده اش بود.

 

ادامه مطلب

درس اول.پایه دهم

حکایت نگاری


کتاب پایه دهم بازنویسی حکایت سگی بر لب جوی،استخوانی یافت


متن حکایت:

سگی بر لب جوی،استخوانی یافت.چندان که در دهان گرفت،عکس آن در آب بدید.پنداشت که دیگری است.ب شره(طمع)دهان باز مرد تا ان را نیز از روی اب بگیرد.آنچه در دهان بود به باد داد.

ادامه مطلب